49просмотров
3 января 2026 г.
Score: 54
با اینکه آدم درونگراییام و معمولاً خیلی سخت با آدمها ارتباط میگیرم، اما یه تناقض عجیب توی من هست. وقتی دختری توجهم رو جلب میکنه، انگار همهی اون دیوارهایی که دور خودم کشیدم یههو فرو میریزه. خیلی زود وابسته میشم، زودتر از چیزی که خودم انتظارشو دارم. از همون اول، حضورش توی ذهنم پررنگ میشه، نه فقط بهعنوان یه علاقه ساده، بلکه بهعنوان یه فکر دائمی. کمکم همهچیزش برام مهم میشه؛ اینکه صبح چطور بیدار میشه، چی میخوره، کجا میره، با کی حرف میزنه، شب چه ساعتی میخوابه. ذهنم بیوقفه سناریو میسازه و وقتی دیر جواب میده، اون سکوت کوتاه میتونه ساعتها منو درگیر خودش کنه. نه از روی شک، بیشتر از روی وابستگی و ترسی که آروم و بیصدا رشد میکنه. توی رابطه، این وابستگی بیشتر از اینکه حالم رو خوب کنه، اذیتم میکنه. انگار دلم زودتر از عقلم جلو میافته و من میمونم با یه عالمه فکر و حساسیت. شاید مشکل از اینه که کمحرفم، کمارتباطم، اما وقتی دل میدم، کامل دل میدم؛ و همین «کامل» بودن، گاهی خیلی خستهکننده میشه.